۷ دی

ویژه‌برنامه‌ی روز جهانی مهاجرت

در این برنامه افغانی‌ها را در صف نانوایی راه نمی‌دهیم، نه اینکه ناسیونالیست باشیم؛ اما با ایمان یک موحد تمام عیار مطمئنیم که افغان‌ها باعث بیکاری مردم ما شده‌اند.
همزمان وقتی در حال جمع‌آوری اطلاعات از مهاجرت و مهاجران هستیم به اشتباهی پی می‌بریم که تا انتهای برنامه همراهمان می‌ماند: “این که مهاجرت هم امری طبقاتی است و مهاجران فقیر با مهاجران پولدار فرق دارند و لابد این مسئله مثل روز روشن است”.
وقتی از افغانستان قصد ایران می‌کنیم سه نفر از همراهانمان به ضرب گلوله‌ی قاچاق‌برمان کشته می‌شوند؛ چرا که پنج هزار تومان پولی را که او می‌خواسته به او نمی‌پردازند.
… و در انتها سوار بر موج‌های نه چندان متلاطم اقیانوسی نامعلوم با ترس از عاقبت مهاجرین لامپدوزا سعی می‌کنیم به خاطره‌ها نپیوندیم و از “اقلیت بودن” بگریزیم!

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

Bcl7YjACcAAg1sH

۲۶ آذر

شماره‌‌ی ده – بیلبوردهای تبلیغی شهرداری

قسمت جدی!
(این برنامه ویژه‌ی بیلبوردهای تبلیغی شهرداری در رابطه با افزایش جمعیت، مقابله با تکدی گری و دست فروشی ست. این که این سه همگی دارای یک ریشه هستند ولی این گونه صورت بندی شده‌اند.)
در این برنامه برای اینکه پیش برویم، فرو می‌رویم. فرو می‌رویم و دنبال ریشه‌های “نهضت بیلبوردی” این روزهای شهرداری می‌گردیم.
سردرگم می‌شویم میان سیاست‌های توسعه چینی، ژاپنی، آلمانی و در لابه لای نظرات مختلف ناگهان در میابیم که پیر شده‌ایم بی آنکه ازدواج کرده باشیم!
در میانه‌های برنامه به “بحران مشروعیت کمیته امداد” پی می‌بریم و برای حراست از درآمد صد و هشتاد میلیارد تومانی در سال، جنگی فرهنگی را همراه با وارونه گویی‌های اجتماعی آغاز می‌کنیم.
و در انتهای برنامه سوالی برایمان پیش می‌آید که بی‌پاسخ می‌ماند:
این روزها چه چیزِ مهمتری وجود دارد که می‌شود روی بیلبوردها نوشت؟

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

1507111_646040742109020_1983375445_n

۱۲ آذر

ویژه برنامه‌ی روز جهانی مبارزه با کودک آزاری و روز جهانی محو خشونت علیه زنان


در این برنامه سرخورده می‌شویم.
متلک می‌شنویم، دختر فراری می‌شویم، دختری که در دوازده سالگی به او تجاوز شده است. موقع عبور از خیابان روسری از سرمان می‌افتد و ما بی‌توجه به اتومبیل‌های اتوبان نگران آشفتگی سلول‌های مرده‌ی سرمان هستیم.
در گیر و دارِ درکِ روندِ تکاملیِ خشونت به “خاله سوسکه” برمی‌خوریم و روایتی دیگر از افسانه‌ها و قصه‌های کودکی‌مان را می‌شنویم.
در انتهای برنامه هاج و واج از خود می‌پرسیم: آیا کسی ما را به سوی خوشبختی خواهد برد؟
آیا کسی فریاد خشم زنان را که از ابتدای کودکی تا پایان زنانگی امتداد می‌یابد خواهد شنید؟

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

BarKJVyCMAAGqoo

۱ آذر

شماره‌ی نه – حق تحصیل – قسمت دوم

در این شماره باز هم به سراغ مسائل اقتصادی برای درس خواندن می‌رویم، یکی از مدرسان حوزه علمیه به ما می‌گوید که “این وصله‌ها به آموزش و پرورش نمی‌چسبد” اما ما که داریم زیر بار هزینه‌ها خرد می‌شویم می‌بینم در همه مدارس و خیلی از دانشگاه‌ها باید پول بدهیم. و چون پولی نداریم، تنها می‌توانیم به بچه‌های شادی نگاه ‌کنیم که به مدرسه می‌روند.
با دیگر بچه‌هایی که نمی‌توانند درس بخوانند دست به دست هم می‌دهیم اما صفمان آن‌قدر طولانی می‌شود که سرمان گیج می‌رود. حالا “حق” بودن یا “امتیاز” بودن آموزش برای ما سوال نیست. کسی می‌آید تا حرف‌های ما را پیچیده‌تر بگوید و “کالاشدگی” بیشتر برایمان معنی پیدا می‌کند.
و در آخر ما که “فقط می‌خواهیم درس بخوانیم”، مرد می‌شویم، ایرانی و مسلمان، اما باز هم نمی‌توانیم درس بخوانیم و پشت سر دیگران جا می‌مانیم.

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

1476174_633897319990029_2123342937_n

۱۳ آبان

شماره‌ی هشت – حق تحصیل – قسمت اول

در این شماره قبل از هر چیز اخبار تبعیض به گوشمان می‌رسد و این سوال در سرمان می‌چرخد که “تحصیل، حق است یا امتیاز”؟
با این سوال “ستاره‌دار” می‌شویم، “نقص‌پرونده” می‌شویم و برای رفتن به مدرسه دنبال “کارت اقامت” می‌دویم و “از شکممان می‌زنیم” تا شاید به مدرسه برویم. اما چون “از صبح تا شب سرکاریم” نمی‌توانیم خوب درس بخوانیم.
بعد از آن می‌فهمیم که باید “یواشکی با چادر به مدرسه برویم”، چون “دختر نباید درس بخواند”. و در آخر می‌فهمیم اگر دستمان به درس‌خواندن هم برسد، کابوس هزینه‌های مهر سال بعد، دست از سرمان برنمی‌دارد

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

 

537314_624574320922329_1329389302_n

۲۲ مهر

ویژه‌برنامه‌ی روز جهانی کودک

در روز جهانی کودک، سوار بر مترویی می‌شویم که خاطرات کودکی‌مان را با خود حمل می‌کند.
در ایستگاه اول، خیلی سال‌ها پیش، در حیاط خانه‌مان اجازه بازی کردن با خواهرمان را پیدا نمی‌کنیم و پس از آن در سال ۱۳۲۰ مدرسه را با مسجد اشتباه می‌گیریم و دم در کلاس، “پابرهنه می‌شویم”.
در ایستگاه بعد پیش‌آهنگ دانش‌آموزان می‌شویم، شیر و خورشید می‌شویم، ای ایران می‌خوانیم و از کودکی‌مان “سوباسا” و “بامزی” را به یاد میاوریم. در همان ایستگاه، جنگ بر سرمان می‌کوبد و آژیر حمله‌هوایی ما را پرت می‌کند وسط زندگی آدم بزرگ‌ها. و بمب‌ها بر سرمان فرود می‌آید. بوم …
در مولوی، وقتی که قرار است از صبح تا شب کارتون ببینیم، پس‌فردای لعنتی که قرار است در آن بهنود به همراه کودکی‌مان اعدام شود دست از سرمان برنمی‌دارد. گریه می‌کنیم، فرار می‌کنیم و صدای بهنام زارع در گوش‌مان تکرار می‌شود، “می‌خوام مرا نجات دهید.”
و در ایستگاه آخر، در جنوب طهران، ما که “از بچگی خوشی ندیدیم”، وقتی که “بسیار دیر شده است”، میلیون‌ها بار فریاد می‌زنیم: کودکی‌مان را پس بدهید! کودکی‌مان را پس بدهید! کودکی‌مان را …

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

1263991_613777315335363_992917214_o

۳۰ شهریور

شماره‌ی هفت – ویژگی‌های کودکان کار – قسمت سوم

در آخرین قسمت از ویژگی‌های کودکان کار، با اعترافات شاعرانه‌ی جبار، کودک کاری که حالا معلم شده است، همراه می‌شویم و روز “سیزده بدر” فاز دزدی می‌گیریم. اما خانواده‌هایی که در پارک ولایت “جوجه باد می‌زنند” حسرتی ۵۰ ساله را به دلمان می‌گذارند.
می‌فهمیم که ما “جزیی” بیماریم که در “کلی” بیمار قرار داریم و کدهای تخریبی اجتماعی بیشتر از هر چیزی زندگی ما را فرا گرفته است.
ضد اجتماع می‌شویم، اما ماه محرم که می‌شود غذای گرم می‌خوریم و روانمان دوباره شاد می‌شود.
با جهان‌بینی سوراخ سوراخ و با کمک حافظ و تقواهای مقوایی، وصله‌هایی را روی شکم‌های گرسنه‌مان می زنیم و ایمان می‌آوریم که اجتماعی که “تمام هستی تن‌فروش‌ها” را از آن ها می‌گیرد، حق ندارد انتظار “پاک دامنی” از آن‌ها داشته باشد.
با “پاژیرو” از کنار پراید بچه های جنوب شهر می‌گذریم و با “طنز دفاعی‌شان” مواجه می‌شویم.
با حسن در خیابان‌های الهیه مراقب آفتابه‌ای می‌شویم به نام پورشه و تلخ تلخ در می‌یابیم که کل زندگی را باخته‌ایم، چرا که میان بازندگان به دنیا آمده‌ایم.
یکی از ما چند نفر به ویژگی ضد نظم بودن کودکان کار پی می‌برد و برای کشف علت آن سر از فروشگاه‌های زنجیره‌ای شهروند در می‌آوریم.
در این شرایط است که موشکافانه در میابیم هر نظمی که کودکان کار را به تخریب و تحقیر بکشد با مقابله‌ی آنان مواجه خواهد شد.
از مدرسه و کتک‌هایش خسته می‌شویم، معلم مسخره‌مان می کند و مساله ریاضی را با گریه هم نمی‌توانیم حل کنیم.
کیوسک‌های پلیس، مدرسه و نمره کدهایی می‌شوند که ما را قالب بندی می‌کنند و ما “طغیانی خود به خودی” می‌کنیم تا از شبکه‌های پیش ساخته‌ی اجتماعی بگریزیم، صندوق صدقه را می‌شکنیم، همراه با شیشه‌های ایستگاه اتوبوس.
“روان‌شناسی طبقاتی ویژه، تنها راه حل ماست” این را عمو علی می‌گوید. می‌گوید: «بیماری روزمرگی و فقدان آینده آخرین نتیجه‌ای است که از چرخه‌ی بقایی این کودکان حاصل می‌شود و وقتی زندگی با بدهی بالانس شود برنامه‌ریزی برای خود کشی طبیعی است.»
همراه این بچه ها سال‌های پیش‌رو را مرور می‌کنیم و می‌فهمیم که در آینده یا معتاد می‌شویم یا چاقو دوست ما را می‌کشد و یا با گلوله‌ی ماموران محترم نیروی انتظامی به پایان کارمان می‌رسیم. هر چند تا ۱۰ سالگی رویای دکتر شدن را به سختی زنده نگه داشته بودیم.
اعتماد به نفس کاذب و یا عکس آن فقدان اعتماد به نفس کشفی است که نسیم در انتهای برنامه از آن سخن می‌راند. و اعتماد به نفس دفاعی شکل‌های پیچیده‌ای به خود می‌گیرد.
در فرم رقابت می‌کنیم؛ لباس های شیک می‌پوشیم و با آب قند موهای خود را مرتب می‌کنیم اما چه می‌شود که خانه‌هایمان مخروبه است.
و در آخر کارشناس برنامه تازه اعلام می‌کند که ما در ابتدای راهیم و آگاهیمان از کودکان کار ناچیز است؛ مثل سهم آنان از زندگی.
کارشناس سه برنامه‌ی ویژگی‌های کودکان کار: علی بنی هاشمی

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

1374985_603307963048965_2048247254_n

۱۰ شهریور

شماره‌ی شش – ویژگی‌های کودکان کار – قسمت دوم

در این شماره هم قصد داریم به بیان ویژگی‌های کودکان کار بپردازیم که همان ابتدا و به طور ناگهانی به اشتباهی تاریخی پی ببریم.
این که قرن‌هاست شیطان دوست همه‌ی ما بوده است و در بحبوحه‌ی گرسنگی و گرما در ریخته‌گری سر از دستکش‌های سوخته‌ی ما در می‌آورد.
به یاری شیطان با شکمی سیر، سر از مترو در می‌آوریم و برای التیام “تحقیرهای واقعیت” حیاط خلوتی می‌سازیم که حتی تابستان‌ها هم در آن پرتقال پیدا می‌شود. با یک عالمه کالباس و هندوانه!
با پرسش‌های مکرر چماقی می‌شویم که شبکه‌ای از تخریب را تولید می‌کند و می‌فهمیم که چگونه خلاقیت کودکان کار در واقعیت آهسته آهسته می‌میرد، و دروغ از خاکستر آن متولد می‌شود.
قصد داریم در بازار جوراب بفروشیم اما چه فایده که از ادبیات محکومیت، از ادبیات محرومیت بازاری جز خرید و فروش ترحم نصیبمان نمی‌شود و وقتی به خودمان می‌آییم که “دروغ‌های ساختاری” خودش را در تک تک اعضای جامعه نهادینه کرده است.
با علی بچه خلاف می‌کنیم تا به فقیر فقرا کمک کنیم اما سر دعوا کشته می‌شویم و رویای پولدار شدن را همراه آینده در “سلول‌های طبقاتی‌مان” دفن می‌‎کنیم.
در این بازار مکاره، تنها سکه‌ای که به دست می‌آوریم روی دیگر سکه‌ی دروغ است، یعنی رویا پردازی.
کارتون‌خواب می‌شویم؛ با یوسف “خانه‌رویی” می‌کنیم اما این سگ‌مصب، رویای استرالیا، سوار بر زانتیا در کوچه‌های تهران‌پارس از ما می‌گریزد.
دروغ می‌گوییم، مدام دروغ می‌گوییم، ترامادول می‌خوریم تا “رقابت بیرونی” را کاهش دهیم ولی متوجه می‌شویم که داریم با موتور هوندا گاوها را له می‌کنیم و کمی بعد با اورهان ولی در جهنم از سربالایی خانه به سمت کارخانه هن هن می‌زنیم!
پس از آن‌که نیمی از برنامه را درباره‌ی رویا و دروغ حرف می‌زنیم تازه متوجه می‌شویم که آنقدر فقر مطلق بر روان‌مان سلطه پیدا کرده است که فرق این‌ دو را به درستی نمی‌دانیم.
دم‌دستی می‌شویم و شهریه‌ی مدرسه را در پارک لاله کاسبی می‌کنیم و یکی از قوانین وحشی اجتماعی را کشف می‌کنیم: تعدادی از کودکان کار دیروز، ضایعات اجتماعی امروز می‌شوند.
پدر و مادر، محله، کار، محسن نامجو، مرز، احمد شاملو، بلندگو و ماشین وانت حسی‌ترین قسمت این برنامه را در ترکیب با حسرت‌ها و ای کاش‌ها تشکیل‌ می‌دهند، اما ما احساساتی نمی‌شویم و با رنج سخن می‌گوییم، رنج از قاضی‌ای که با یک خودکار ۵۰۰ تومانی بچه‌هایمان را می‌فرستد “تحت نظر”.
افسوس می‌خوریم که چرا قاضی فلان فلان شده‌ی داستان‌مان حتی متوجه فقر لغوی این کودکان نمی‌شود چه برسد به شرایط زندگی‌شان.
سعی می‌کنیم “با کلاس” شویم و در جستجوی واژه وارد ماهیت اقتصادی تمام روابط می‌شویم و با تفنگ آب‌پاش به جنگ لشکر هزینه‌ها می‌رویم، چریکی غذا می‌خوریم و “نه” درون‌مان یک به یک دایره‌ی واژگان‌مان را می‌بلعد.
در انتهای برنامه میوه‌ای جدید کشف می‌کنیم به نام “تمساح” که از گیلاس خوشمزه‌تر است و چند ثانیه بعدتر کشفی جدیدتر: سرکوبی به نام “قناعت” ما را از خود بیگانه کرده است.
برنامه دارد از نفس می‌افتد که مسعود شجاعی وارد برنامه‌ می‌شود و با بوی عطرش روان‌مان را التیام می‌بخشد. یک تلفن می‌زند و ما می‌فهمیم که برش‌اش حتی از احمدی‌نژاد هم بیشتر است.
بوی عطر، عشق و محبت فضای انتهایی برنامه را پر کرده که ناگهان یوسف به گریه می‌افتد و آخرین تقاضایش را از قاضی‌اش مطالبه می‌کند…

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

artworks-000056677879-k3hej9-t500x500

۲۲ مرداد

ویژه‌برنامه‌ی هفته‌ی تغذیه با شیر مادر

در این شماره، از هفته‌ی جهانی تغذیه با شیر مادر خواهیم گفت. از اینکه آنجلینا جولی وقتی که مادر می‌شود چقدر زیباتر می‌شود و چطور بچه‌هایش سرکوبِ از نطفه تا مرگ را تجربه نمی‌کنند.
با امپریالیسم رسانه به سراغ لالایی عربی مادران سوری می‌رویم و به دنبال کارشناس تغذیه، از ویکی‌پدیا سر در می‌آوریم. آمار می‌دهیم، آمار می‌دهیم، آمار می‌دهیم و لابه‌لای این همه آمار، می‌فهمیم اگر تغذیه را در ایران در ساعات اولیه تولد نوزادان جدی می‌گرفتیم، یک و نیم میلیون کودک از دست نمی‌رفتند؛ ولی حیف که ما زیاد آدمهای جدی ای نیستیم!
یک نفر در این میان ؛لالایی یونانی می‌خواند تا ما درباره‌ی پروتئین مورد نیاز مادران شیرده در گامبیا و هند حرفی نزنیم یا از اینکه سازمان بهداشت جهانی چقدر نگران تبلیغات جهانی گسترده با شیر خشک است، درست وقتی که کلی شیر خشک چینی در مرزمان گیر کرده است.
اسم چین که می‌آید استرس تمام وجودمان را می‌گیرد و کیفیت شیر مادرانمان به شدت پایین می‌آید؛ بیکار می شویم، قربانی جنگ می‌شویم، دچار خشونت جسمی و جنسی زنان می‌شویم و این کاملا طبیعی ست که در این شرایط فرزندانمان، فرزندان دلبندمان با اختلال در تمرکز، اوتیسم و عفونت ادراری متولد شوند.
شیرها که مسموم می‌شوند برای کمک به یک زوج جوان به میدان فردوسی می‌رویم و برای خرید یک شیر خشک ۷۸۰۰ تومانی که به هیچ وجه هم سهمیه بندی نشده، نقشه می‌ریزیم اما لو می‌رویم و هنگام فرار متوجه می‌شویم که پدران هم می‌زایند که مرگ و میر مادران باردار چقدر بالاست و در سال ۲۰۰۳ وقتی شعار یکی از همین روزهای جهانی “تغذیه با شیر مادر: زمینه ساز آرامش، صلح و امنیت جامعه” است؛ بمب های آمریکایی کودکی بسیاری را در عراق… بوم!
نگران می‌شویم! نگران انسان دوستی آمریکایی‌ها، می‌ترسیم نکند انسان دوستی شان شامل حال ما هم بشود و عمو سام برای بچه‌هایمان عروسک بفرستد، مثل ویتنام. نکند “حماسه ی هیروشیما” را دوباره تکرار کند؛ چرا که ما از “فاجعه‌ی چرنوبیل” عبرت نگرفته‌ایم، نمی‌گیریم.
دست آخر به تمام زبان‌های جهان لالایی می‌خوانیم، بولیویایی، فرانسوی، آفریقایی …. که شاید خوابمان ببرد و این همه را نبینیم. داریم موفق می‌شویم که درب خانه‌ها را یک به یک می‌کوبند. دختری ژاپنی‌ست که هر چه برایش لالایی می‌خوانند خوابش نمی‌برد. چرا که دختران مرده نمی‌خوابند، دختران مرده بزرگ نمی‌شوند. مخصوصا اگر با بمب اتم مرده باشند

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

1095043_584111618301933_928817713_n

۱۸ مرداد

شماره‌ی پنج – ویژگی‌های کودکان کار – قسمت اول

در این برنامه، از ویژگی‌های کودکان کار سخن خواهیم گفت، با این هشدار که دست‌کم شنیدن ۵ دقیقه‌ی ابتدای این برنامه به هیچکس توصیه نمی‌شود!
در ابتدای این شماره سعی می‌کنیم صدای واقعیت را خفه کنیم؛ بوق می‌زنیم، خش خش می‌کنیم، بعضی صداها را پایین می‌آوریم و دست آخر دست به دامان پاوارتی می‌شویم!
اما این تلاش‌های مذبوحانه نمی‌توانند موسیقی فالشِ ناسزاها را در سمفونی واقعیت خیابانی مخدوش کنند!
سرانجام مجبور می‌شویم، به حقیقت که از درزهای اخلاقیات طبقاتی بیرون زده، تن داده و کودکی “شیرشاه” را به امید خرید دوچرخه آنقدر کش بدهیم که بفهمیم تمام دوچرخه‌ها، تمام کالاها اسیر حصاری هستند به نام “قیمت” و همه‌ی آدم‌ها اسیر زندانی به نام “درآمد”
عصبی می‌شویم؛ آنقدر عصبی که از سر جنون، پیچ گوشتی را تا دسته در بدن نفر مقابل فرو می‌کنیم.
برای تمدد اعصاب، در کوچه پس کوچه‌های جنوب تهران به دنبال پارک می‌گردیم ولی تمام پارک‌ها پر است از زنان معتاد؛ از دزدی که گوشواره را از گوش دختربچه‌ها در می‌آورد و فرار می‌کند و در همین گیرودار، افسردگی جای نان و پنیر را در سفره‌مان می‌گیرد بی‌آنکه، این موضوع ربطی به گرانی‌‌ها داشته باشد!
رفته رفته، وقتی برنامه نفس‌های آخر خود را می‌کشد؛ خسته، برای خوردن فلافلِ ۱۵۰۰ تومانی وارد ساندویچی می‌شویم اما ۲۰۰ تومان کم می‌آوریم که ساندویچی محلمان معرفت به خرج داده و ما را در حسرت فلافل داغدار نمی‌کند، تا حسرتی به حسرت‌هایمان اضافه نشده باشد.
و در نهایت اندیشمند می‌شویم کشف می‌کنیم، ساختار خشن، انسان خشن می‌آفریند؛ که واحد اندیشه کلام است و در جامعه‌ای که شبکه‌های ارتباطی آن سرتاسر تخریبی‌ است، چاره‌ای نداریم جز اینکه معادلِ کلامیِ تخریبیِ این روابط را در انبارهای ذهنمان انباشت کنیم، با کد واژه‌هایی به نام فحش‌های ناموسی!!

دانلود برنامه

لینک ساندکلاد

1001560_582230505156711_236846549_n